بديع الزمان فروزانفر
18
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
زهرهاى حيوانى و امراض سخت استعمال مىكردهاند و يكى از اجزاى آن ، گوشت افعى است و بحسب انواع و تركيب آن را ، ترياق كبير و ترياق فاروق و مثروديطوس و ترياق اربعه و ترياق ثمانيه مىگفتهاند و اصل آن يونانيست و بپارسى ترياك مىگويند و آن را بمعنى پاد زهر ( داروى ضد سم ) خواه حيوانى يا معدنى نيز به كار مىبرند ، مانند آن كه سعدى گويد : هر غمى را فرجى هست و ليكن ترسم * پيش از آنم بكشد زهر كه ترياق آيد غزليات سعدى ، ص 153 و خواجه حافظ گفته است : اگر تو زخم زنى به كه ديگرى مرهم * و گر تو زهر دهى به كه ديگرى ترياك حافظ ، طهران ، قزوينى ، ص 204 جع : كامل الصناعة معروف به الطب الملكى ، چاپ مصر ، ص 534 526 ، قرابادين قانون ، چاپ طهران ، ص 402 ، بحر الجواهر ، طبع هند در ذيل : ترياق . دمساز : هم نفس و رفيق موافق . مشتاق : در عربى اسم فاعل است از اشتياق و آن ميل و گرايش دل و هيجان باطن است بديدار محبوب غايب . چنان كه گذشت آواز نى و آهنگ موسيقى گاه غم و حزن را بر مىانگيزد و مستمع را به خود فرو مىبرد و گاه آلام درونى را تسكين مىدهد و بعقيدهى صوفيان ، سماع براى كسى كه از سر هوى و شهوت شنود زيان بخش و بمنزلهى سم است و نسبت به اصحاب قلوب و صاحب دلان كه به شرط مىشنوند سودمند و دواى نافع است پس بهر صورت بانگ ناى زهر و پاد زهر تواند بود . و چون دمسازى اقتضاى وصال و حضور مطلوب مىكند و اشتياق با وجود غيبت محبوب دست مىدهد و جاى نى لب است و با اين همه نالهى زار بر مىكشد